گفتگو

دوستي خاطره

چند روزي كه من اين عشق تو را،
در پس دوستي خاطره پنهان كردم؛
غم و اندوه فراقت را سخت،
به هواي دلي آرام، رهايش كردم.
در دل خود خوشحال،
كه چموش اسبِ دلِ عاشق خود را، دشوار،
كرده ام سخت مهار.
ليك دوستي،
كي صفايي چو صفايت دارد؟
كي بهايي، به بهايت دارد؟
خاطره كي،
دل من را به سر سوزني از عشق تو پر خواهد كرد؟
خوب است دل من كه به عشقت پي برد،
پيش از آن خاطره جايي به دلم،
به بلنداي نگاهِ تو بيابد؛
هرگز.

باز

شايد به ذهن بعضي ها برسد كه چرا بعد از اين مدت دوباره اومدم وبلاگ بنويسم. اين سوال را خودتان پاسخ دهيد.
فقط اين را از فيلم پالپ فيكشن يادگار داشته باشيد:


خفه شو، يينسن
خفه خوم بگير!