خيالم راحت شد
اين چند وقته با خيلي از آدم هايي كه قبلا مي شناختم برخورد كردم. يك سري از اين آدما، كساني بودند كه در بچگي، برام خيلي آدماي خفني به حساب مي اومدند. آدمايي كه هر وقت بحثي در خانه ميان بزرگا در مي گرفت، احساس مي كردم كه خيلي بزرگتر از بقيه هستند و خيلي بيشتر مي فهمند. اصلا نحوه ي حرف زدنشون، اونا را سرتر از بقيه نشون مي داد. اما، توي همين چند وقته، بعد از چند سال كه خيلي ارتباطم باهاشون كم شده بود، دوباره با اون آدما ارتباط پيدا كرده ام. نظرم در موردشون خيلي عوض شده. خيلي آدماي كوچيكي شدند. باور كنيد، اين آدما خيلي بچه تر از سنشون هستند، خيلي. همين يكي-دو روز پيش، با يكي ديگه از همين آدما برخورد كردم. اين فرد تنها كسي بود كه با وجود اينكه خيلي از خفونتش كم شد، ولي هنوز يك سر و گردن از ما و سنش بزرگتر بود... آخيش، خيالم راحت شد.

0 Comments:
Post a Comment
<< Home