گفتگو

انتقاد

اين بازتاب كه البته روشن است به گروهي نزديك به قدرت متصل است، هر يك مدت يك بار يك انتقادي از دولت مي كند. خوب البته اين انتقادات براي حفظ مشتريان لازم است، هر چند بر وفق مراد نباشد!
اين دفعه هم يك انتقادي از يك دفعه تصميم گرفتن مسئولين دولتي كرده بود. كه البته همه ي مسائل را هم شامل نمي شد. ببينيد پاسخ هاي كوبنده ي تعدادي از خوانندگان را، تا درياببيد چقدر وابستگان به قدرت انتقاد پذيرند:
بابا ديگه دست برداريد . حالمان به هم خورد از كارهاي سايت شما . باشد قبول شماها عقل كل هستيد .

ناب حسینی ! این شمایید که فقط با دیدن نقاط ضعف شیرینی حضور مردم رو در کامشون تلخ کردین . البته حق دارین چون چیز دیگه ای نبود بهش گیر بدین و دولت رو تضعیف کنید. خدا هدایتتون کنه .
البته همه اين جوري پاسخ نداده اند و بودند كساني كه اين انتقادات را پذيرفتند (حال يا ظاهرا يا باطنا)
شماسایت بازتابی ها با دولت مهر ورز ما سر جنگ دارید اگر دولت دست شما بود و هر روز را تعطیل می کرد چیزی نمی گفتید حالا که ریس جمهور و دولت مظلومان و ستمدیدگان و 70 تا 90 درصدی محرومان یک روز را تعطیل می کند تا ما انرژی مصرف نکینم و کمتر غذا بخوریم شما گلایه و انتقاد می کنید از قدیم گفتن حسود هر گز نیاسود

توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند؟

دانشگاه زنده بودن خود را فرياد زد

عدالت پادشاه ساساني

بالاخره ايران باستان تمام شد، الان به قسمت تصرف ايران توسط اعراب مسلمان رسيده ام. فقط به اين پاراگراف از دكتر زرين كوب توجه كنيد تا حداقل به رشد تعدادي از پادشاهان ايران باستاني پي ببريد و شرايط موجود در وجودتان رضايت بخش ننمايد:
پادشاه ساساني، با وجود قدرت مطلقه اي كه جان و مال مردم را در قبضه ي تصرف او نهاده بود قطعه زميني را كه بدون آن قصر عظيم بدقواره مي ماند نتوانست به هيچ بهايي از پيرزني كه مالك آن بود خريداري كند. در عين حال دست به تعدي و اكراه هم نگشود و خرابه ي پيرزن در كنار قصر وي عرصه را بر آن بناي عظيم تنگ كرد و اين عيب كه براي ايوان مداين باقي ماند به عنوان نمونه اي از حسن سلوك خسرو سالها شاهدي بر دادگري و عدالت پروري او به شمار مي آمد.

همه شاكي اند

آدم هايي كه سرشان به تن‌شان مي ارزد، همه شاكي اند، از دست اين مسئولين نوك دماغ بين! مثلا صادق زيبا كلام.

به پاس آزادي

سوابق

سوابق تعدادي از اصلاح طلبان كه در انتخابات كانديد شدند را مي توانيد در اينجا پيدا كنيد.

هلوکاست

اصلا نمی خوام وارد سیاست بشم که اصلا جای امنی نیست ... ولی آخه مگه می زارن !؟
این کنفرانس هولوکاست که تو تهران برگزار شد رو که خبر دارین چه جنجالی پشت سر ایران راه انداخنته .. حالا این هیچی .. سخنان جسورانه و شجاعانه ی رئیس جمهور گل سر سبد اجلاس .. با این مضمون : "اسرائیل به زودی مانند شوروی از روی زمین محو می شود"
آخه این حرفا چه دردی دوا می کنه جز اینکه وجه ی ایران رو خراب کنه ؟ جز اینکه هی وصله تروریست و خشونت بهمون بچسبونن ؟ بابا قبول .. من خودم آرزومه اسرائیل نباشه ولی آخه یه ذره سیاست خرج بدین ... تو این اوضاع داغون که یه پامون شورا امنیته یه پامون آژانسه ،تحرمم داریم می شیم این حرفا رو نباید زد. بابا به این که نمی گن شجاعت .. دارین از مملکت و ملت مایه می زارین نه از خودتون ! حالا بر فرض اثبات کردین هولوکاست دروغ ... حتما یهودی ها هم می گن : " اااا... دروغ بود؟ چرا زودتر نگفتین .. آقا جمع کنین بریم"
بابا آخه ثابت هم بکنین برا خودتون کردین .. به گوش هیچ احدی نمیرسه .. به جای نقض هولوکاست در افکار عمومی دنیا بهتره اول خودمون رو تو افکار عمومی دنیا ثابت کنیم .. بعد که آدم حسابمون کردن اونوقت هر چی خواستین بگین .. البته باز هم با درایت ... بنازم این همه سیاست و درایت !!

اصلا حرفشم نزن كه نارحت مي شم

آدما تو زندگی کلی تجربه کسب می کنند و بهتره که این تجربیات رو به دیگران هم بدن تا باقیات الصالحات بشه براشون ! ( البته نه به زور ... ) ! منم میخوام یه تجربه ای رو که 2-3 روزه کسب کردم به شما بگم . البته چجوری کسب کردم رو نمی گم چون خصوصیه !
تا حالا شده به کسی چیزی بگین طرف با کلی آب و تاب بگه : " اصلا حرفشم نزن که ناراحت می شم ! "
مثال :
هادی : " فلانی ،اون پولی که بهم دادی رو فردا حتما بهت میدم!
فلانی : " اصلا حرفشم نزن هادی که ناراحت می شم .. هر وقت داشتی بده !
پایان مثال !
حالا من می خوام معانی این اصطلاح رو بگم .. چون خودم تازه فهمیدم . چند تا معنی بیشتر نمیده :
1 - خفه شو .. اینقدر حرف نزن ... اعصابمو خرد کردی ! برو پولمو بیار !!
2 - به عمل کار براید به سخن رانی نیست : راست می گی برو پولو بیار ،حرفت به درد عمت میخوره ، برا من پول نمیشه!
3 - مشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید .
4 - خدا از دهنت بشنوه ! ( اگر طرفتون خیلی مرام داشته باشه معنیش این میشه ! )
5 - همه ی موارد !!
چیه ؟! می خوای به خودت زحمت بدی و کامنت بزاری ؟ اصلا حرفشم نزن که ناراحت میشم !!

حادثه ي اميركبير

يك صفت تعدادي از مسئولين فعلي مملكت اين است كه اصلا نمي فهمند ديگران چه مي گويند. البته اين صفت به سه دليل ايجاد مي شود. يا واقعيت هاي حاكم را نمي بينند. يا خود را به آن راه (كوچه ي علي چپ) مي زنند. و يا فهم و شعور لازم را براي درك واقعيت هايي كه مي بينند، ندارند.
در حالت اول و سوم، به اين نتيجه مي رسيم كه اصلا صلاحيت مسئول شدن را نداشته اند. پس بايد آگاه شوند. بنابراين بايد تمام تلاش خود را بكنيم كه آن ها را آگاه كنيم و يا فهم و شعور لازم را به آن ها بدهيم. و اگر استعداد ذاتي آن ها اجازه ي فهم نداد، بايد تلاش كنيم كه آن ها را بركنار كنيم.
در حالت دوم، بايد بي خيالشان شويم. چرا كه انسان خواب را مي شود بيدار كرد ولي انساني (!) كه خود را به خواب زده است را نمي توان در اين حالت، چون از بيداري آن ها !، نااميديم، بايد تمام تلاشمان را براي كنارزدن آن ها به كار ببنديم.
حالا به نظر شما، اين دوستان جزء كدام دسته اند؟
اگر حوصله داريد كه متن كامل حادثه اي كه در دانشگاه اميركبير رخ داد را بخوانيد و گرنه همين چند عبارت كه در ادامه مي آيد را از دست ندهيد:
در حالي که اعضاي انجمن اسلامي که تلاش مي کردند خود را به ميکروفون روي سن رسانده و سخنان خود را در اين جلسه مطرح کنند مورد ضرب و شتم نيروهاي حراست رياست جمهوري قرار گرفتند. اين مسئله و همچنين حضور يکي از دانشجوياني که خود را عضو انجمن اسلامي معرفي مي کرد موجب اعتراض شديد دانشجويان شد. احمدي نژاد در پاسخ به اعتراض دانشجويان گفت: عده‌اي از دوستان ما آمدند و در اينجا ديدگاه هاي خود را مطرح كردند، حرفهاي خود را زدند و من ترديد ندارم كه اگر اين فرصت وجود داشت تك تك شما حرفهاي زيادي براي گفتن داريد. هر گروهي كه به نام جنبش دانشجويي حركتي را آغاز كرده و از مسير آرمانخواهي دور شده‌اند بدنه‌ي حقيقي دانشگاه آنها را كنار گذاشته است.

قضاوت با خودتان!

ماجراي من و ريكاور

اگر Xcollergers را خوانده باشيد، احساس كرده ايد كه جو حاكم نوشتن "ماجراي من و ..." هست. من هم از اين قاعده پيروي كردم. تا جا نمانم ولي سعي كنيد اين مطلب را با دقت بخوانيد تا گيج نشويد.
يك سري از فايل هاي يكي از دوستان روي هارد لپ تاپ من بود. من از او پرسيدم كه به اين فايل ها نياز داري؟ گفت نه! من هم همه اش را پاك كردم! چند ساعت بعد فهميدم كه هنوز به آن فايل ها احتياج دارد و تصميم گرفتم كه Recover كنم.
در همين حين، من كه مي خواستم فايل هايم را از روي هارد كامپيوتر هادي بردارم، از يك هارد اكسترنال كمك گرفتم و فايل هايي كه روي كامپيوتر هادي داشتم را روي هارد اكسترنال ريخته و پاك كردم. بعد هم فايل هاي روي كامپيوتر هادي را مرتب كردم.
تا اينجاي كار خوب بود! ولي فهميدم كه همه ي فايل هايي را كه مي خواستم را از روي كامپيوتر هادي برنداشته ام! بنابراين كامپيوتر هادي را هم Recover كردم.
تقريبا تمامي فايل هايي كه روي كامپيوتر هادي داشتم و فراموش كرده بودم كه بردارم را Recover كردم و جايگزين فايل هايي كه روي هارد بودند كردم. اما متاسفانه همه ي اين فايل ها خراب شده بودند، چون هارد را مرتب كرده بودم و بنابراين نه تنها آن فايل ها را بدست نياوردم كه فايل هاي قديمي خودم را هم كه روي هارد اكسترنال بود را هم از دست دادم.
در همين حين لپ تاپ در حال Recover شدن بود. خلاصه بعد از حدود 5 ساعت، فايل هاي آن دوست عزيز بدست آمد ولي فايل هاي خودم، همه گم و گور شدند!
البته اين دو حادثه هيچ ربطي به هم نداشتند ولي بر پيچيدگي ماجرا افزودند.
حالا هم اعصابم تازه از حالت تليت خارج شده، مي تونيد كامنت بگذاريد، خيلي عصباني نيستم.