گفتگو

شبانه

مرا
تو
بي سببي
نيستي!
به راستي
صلت كدام قصيده اي
اي غزل؟
ستاره باران جواب كدام سلامي
به آفتاب
از دريچه تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد.
خوشا نظربازيا كه تو آغاز مي كني!
...
ابراهيم در آتش، احمد شاملو

پيرمرد

پيرمرد صورتش را سخت تراشيده بود. با آن چروك هاي روي صورتش، احتمالا براي تراشيدن، زحمت زيادي را متحمل شده بود. سوار بر موتور گازي رنگ و رو رفته اي كه حداقل به اندازه نصف عمرش قدمت داشت، دست هايش را محكم بر دسته موتور گره زده بود. با چنان سرعت كمي لاين اول خيابان را مي پيمود كه تعادل موتور به سختي حفظ مي شد.
سنگريزه كوچكي كه بر سر راهش بود را زير گرفت. تعادل موتور بر هم خورد. هر چه تلاش كرد نتوانست تعادل را بازگرداند و زمين خورد. همه حالتي را مي توانستم تصور كنم به جز حالتي كه رخ داد. پيرمرد از درد به خود نمي پيچيد. به زمانه كه جوانيش را گرفته بود، دشنام نمي داد. آخوندها را متهم مي كرد! و هر چه در چنته داشت نثارشان مي كرد.

دوست صميمي

بعيده. خيلي بعيده كه تا به حال با اين سوال روبرو نشده باشيد. اين سوال كه واقعا چه كسي رو مي شه به عنوان دوست صميمي پذيرفت؟
با اين سوال مي شه به يك شكل ديگه هم برخورد كرد. به جاش اين سوال رو بپرسيم كه "چه كساني رو نبايد دوست صميمي حساب كرد؟"
به نظر من چند تا جواب براي سوال دوم به قرار زيره:
يك: كسي كه يهو احساس دوست داشتن او در دلتون پديد اومده. ناگهان به اين معني كه در نگاه اول يا چند تا نگاه اول و بدون شناخت دوستش مي داريد. حداقل يك سال بايد از دوستيون بگذره (دوستي نزديك) بعد ديگه باخودتون كه اونو صميمي حساب كنيد يا نه.
دو: كسي كه در فقط احساس محبت كه شما رو به اون و اونو به شما نزديك مي كنه. يعني وقتي با هميد فقط مي خوايد به هم محبت كنيد.
سه: كسي كه بعد دو سه هفته دوري، يه بار هم باهاتون به يك شكلي تماس نگيره.
چهار: كسي كه به جز شما چند تا دوست صميمي ديگه هم داره.
پنج: كسي كه از اين كه وقايع زندگيتون رو بدونه ناراحت مي شيد.
شش: كسي كه همون قدري كه اون به درد شما مي خوره، شما به دردش نمي خوريد.
هفت: كسي كه فقط شادي رو و يا فقط غم رو با شما تقسيم مي كنه.
هشت: كسي كه وقتي اونو مي بينيد ياد يك موضوع خاص و ويژه نيفتيد. (توضيح لازم داره ولي حسش نيست.)
نه: كسي كه به اين سادگي ها از دست شما ناراحت نشه.
چند تا ديگه هم هست كه الان حال و حوصله ي گفتنش رو ندارم.
...