گفتگو

دادگاه الهي

- عذابش كنيد.
- نه! فقط من مقصر نيستم. خيلي هاي ديگه هم دست داشتن.
- كيا؟
- همين اين!
- اين؟!
- آره، خودشه. وقتي مي خواستم برم، قبلش به اين يارو گفتم. خنديد! هيچ كاري نكرد. اصلا دخالتي نكرد، سرش رو انداخت زير و رفت.
- عجب! با اين چهره ي موجهت، دزدي مي كني؟ اين را هم عذاب كنيد.
- بي خيال! من كه كاره اي نبودم. نه! خواهش مي كنم! ن----------ه.
- ديگه كي، اعتراف كن.
- همين خواننده ي وبلاگ. آره همين. نگذار صفحه را ببنده. بگيرش.
- چرا؟
- اين بنده ي خدا هم مي دونست. در بهترين حالت اگه خودش تقلب نمي رسوند يا تقلب نمي كرد. چشمش رو بسته بود. حتي يك بار هم نديدم چيزي بگه.
- بابا توي اين دنيا، به چهره ها هم نمي شه اعتماد كرد. باشه، اين بابا رو هم بگيريدش، عذابش كنيد. سرب داغ بريزيد تو حلقش تا ببينيم واقعا اين حلق قدرت حرف زدن داشت و حرف نمي زد؟ نگذاريد در بره! بگيريدش.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home