يك بيت
يك بيت شعر از خوابگاه المپياد 40 نفر يادم مي آد كه زير تخت بالاي سر من نوشته بودند:
من آن گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي آبي
ولي با منت و خواري پي شبنم نمي گردم
اين قدر از اين شعر متنفر بودم كه هر كاري كردم يادم نرفته!
من آن گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي آبي
ولي با منت و خواري پي شبنم نمي گردم
اين قدر از اين شعر متنفر بودم كه هر كاري كردم يادم نرفته!

0 Comments:
Post a Comment
<< Home