گفتگو

ماجراي من و ريكاور

اگر Xcollergers را خوانده باشيد، احساس كرده ايد كه جو حاكم نوشتن "ماجراي من و ..." هست. من هم از اين قاعده پيروي كردم. تا جا نمانم ولي سعي كنيد اين مطلب را با دقت بخوانيد تا گيج نشويد.
يك سري از فايل هاي يكي از دوستان روي هارد لپ تاپ من بود. من از او پرسيدم كه به اين فايل ها نياز داري؟ گفت نه! من هم همه اش را پاك كردم! چند ساعت بعد فهميدم كه هنوز به آن فايل ها احتياج دارد و تصميم گرفتم كه Recover كنم.
در همين حين، من كه مي خواستم فايل هايم را از روي هارد كامپيوتر هادي بردارم، از يك هارد اكسترنال كمك گرفتم و فايل هايي كه روي كامپيوتر هادي داشتم را روي هارد اكسترنال ريخته و پاك كردم. بعد هم فايل هاي روي كامپيوتر هادي را مرتب كردم.
تا اينجاي كار خوب بود! ولي فهميدم كه همه ي فايل هايي را كه مي خواستم را از روي كامپيوتر هادي برنداشته ام! بنابراين كامپيوتر هادي را هم Recover كردم.
تقريبا تمامي فايل هايي كه روي كامپيوتر هادي داشتم و فراموش كرده بودم كه بردارم را Recover كردم و جايگزين فايل هايي كه روي هارد بودند كردم. اما متاسفانه همه ي اين فايل ها خراب شده بودند، چون هارد را مرتب كرده بودم و بنابراين نه تنها آن فايل ها را بدست نياوردم كه فايل هاي قديمي خودم را هم كه روي هارد اكسترنال بود را هم از دست دادم.
در همين حين لپ تاپ در حال Recover شدن بود. خلاصه بعد از حدود 5 ساعت، فايل هاي آن دوست عزيز بدست آمد ولي فايل هاي خودم، همه گم و گور شدند!
البته اين دو حادثه هيچ ربطي به هم نداشتند ولي بر پيچيدگي ماجرا افزودند.
حالا هم اعصابم تازه از حالت تليت خارج شده، مي تونيد كامنت بگذاريد، خيلي عصباني نيستم.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home