ديده را فايده آن است كه دلبر بين
لاابالي چه كند دقتر رسوايي را؟
طاقت وعظ نباشد سر سودايي را
آب را قول تو با آتش اگر جمع كند
نتواند كه كند عشق و شكيبايي را
ديده را فايده آن است كه دلبر بيند
ور نبيند، چه بود فايده بينايي را؟
عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست؟
يا غم دوست خورد يا غم رسوايي را
همه انند كه من سبزه ي خط دارم دوست
نه چو دگر حَيَوان سبزه ي صحرايي را
من همان روز دل و صبر به يغما دادم
كه مقيد شدم آن دلبر يغمايي را
سرو بگذار كه قدي و قيامي دارد
گو ببين آمدن و رفتن رعنايي را
گر براني، نرود، ور برود، باز آيد
ناگزير است مگس دكه ي حلوايي را
بر حديث من و حسن تونيفزايد كس
حد همين است سخنداني و زيبايي را
سعديا! نوبتي امشب دهل صبح نكوفت
يا مگر روز نباشد شب تنهايي را؟
طاقت وعظ نباشد سر سودايي را
آب را قول تو با آتش اگر جمع كند
نتواند كه كند عشق و شكيبايي را
ديده را فايده آن است كه دلبر بيند
ور نبيند، چه بود فايده بينايي را؟
عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست؟
يا غم دوست خورد يا غم رسوايي را
همه انند كه من سبزه ي خط دارم دوست
نه چو دگر حَيَوان سبزه ي صحرايي را
من همان روز دل و صبر به يغما دادم
كه مقيد شدم آن دلبر يغمايي را
سرو بگذار كه قدي و قيامي دارد
گو ببين آمدن و رفتن رعنايي را
گر براني، نرود، ور برود، باز آيد
ناگزير است مگس دكه ي حلوايي را
بر حديث من و حسن تونيفزايد كس
حد همين است سخنداني و زيبايي را
سعديا! نوبتي امشب دهل صبح نكوفت
يا مگر روز نباشد شب تنهايي را؟

0 Comments:
Post a Comment
<< Home