گفتگو

چه بايد كرد؟

تو خورشيدي و من شبنم، چه سازم؟
نه تاب دوري و نه تاب ديدار!
(الان با تمام وجود، معناي سوختن و ساختن را تجربه مي كنم. چه بايد كرد؟)
پ. ن. چقدر از اين لحنِ مرسوم شده در وبلاگ ها بدم مي آيد: "و چنين است كه سرانجام مرا از خواب سختِ بيدار كردند و اي كاش نمي كردند."

تحقير

تحقير كن، بابا تحقيرم كن. هر چي بدبختي مي كشم از دستِ اين غروره.
تحقير كن. اگه مي خواي دوستيت رو ثابت كني. يا علي دست به كار شو. تحقير كن.

تصمیم عظمی (دوستان واقعی)

خیلی ها وقتی فهمیدند که من تصمیم نهایی ام را از زندگی تخصصی (اجتماعی) آینده ام گرفته ام؛ و بر آن شده ام که کلیه ی فعالیت های تخصصی ام را در مسیر کسب و کار تعریف کنم؛ مرتب از سرد شدن، از هم جهتِ جریان باد شدن، از فراموش کردنِ ارزش ها و ... صحبت کردند. خیلی ها افسوس خوردند، خیلی ها! خیلی ها شرمنده شدند که چرا در این مدت این انسان رذل را در آستین پرورش می دادند! خیلی ها به شوخی، مسخره کردند و خیلی ها هم بی احساس گذشتند.
در این میان، بچه های گروه نورالهدی، سعید حسن زاده، مهدی صداقت، جمال کدخداپور و سید مهدی ابطحی، از معدود کسانی بودند که در کنار هشدار از احتمال اشتباه، مرا به پافشاری بر تصمیمِ گرفته شده، تشویق کردند. البته از حسین رضازاده نمی توان گذشت که خود این هوشیاریِ انتخاب را مدیون او هستم.
بگذریم. از آن جایی که راه اندازیِ مجدد وبلاگ را به کسی خبر نداده ام، بعید است هیچ یک از این دوستان این مطلب را بخوانند ولی باید پس از این مدتِ طولانی عضویت در این گروه (سه سال و اندی) با تمام وجود فریاد بزنم که براستی بهترین دوستانِ زندگی ام، همین ها هستند. و بهترین آموزنده ام نیز حاج آقای فلاح. و نمی دانم چه گلی به سر این دنیا زده بودم که خداوند این چنین، جبران کرد.

دوستي خاطره

چند روزي كه من اين عشق تو را،
در پس دوستي خاطره پنهان كردم؛
غم و اندوه فراقت را سخت،
به هواي دلي آرام، رهايش كردم.
در دل خود خوشحال،
كه چموش اسبِ دلِ عاشق خود را، دشوار،
كرده ام سخت مهار.
ليك دوستي،
كي صفايي چو صفايت دارد؟
كي بهايي، به بهايت دارد؟
خاطره كي،
دل من را به سر سوزني از عشق تو پر خواهد كرد؟
خوب است دل من كه به عشقت پي برد،
پيش از آن خاطره جايي به دلم،
به بلنداي نگاهِ تو بيابد؛
هرگز.

باز

شايد به ذهن بعضي ها برسد كه چرا بعد از اين مدت دوباره اومدم وبلاگ بنويسم. اين سوال را خودتان پاسخ دهيد.
فقط اين را از فيلم پالپ فيكشن يادگار داشته باشيد:


خفه شو، يينسن
خفه خوم بگير!

مرگ نمايشگاه كتاب فرارسيد

من از كي به بعضي ها مرگ زودرس نمايشگاه كتاب را با سياست هاي دستوري و بخش نامه اي دولت جديد، اخطار داده بودم. يا علي! يكي جمعش كنه!

اخراجي ها

بالاخره بعد از حدود يك ماه كه از اكران فيلم "اخراجي‌ها" مي گذرد، به همراه يكي از اقوام كه بليط مجاني سينما بهمن داشت، توفيق اجباري‌اي شد كه به ديدن اين فيلم برويم. در ابتداي فيلم، تمام سعي خودم را كردم كه نفرتي كه از عوض شدن چهره ي ده‌نمكي دارم را فراموش كرده و از ديدن فيلم لذت ببرم. تا حدي هم موفق بودم. در مجموع مي توان نقاط قوت و ضعف اين فيلم را در يك نگاه غيركارشناسانه اين گونه مطرح كرد. غيركارشناسانه به اين معنا كه با توجه به ميزان حالي كه به من دست داده است، اين نقاط قوت و ضعف استخراج شده اند.
نقاط قوت:
- دراين فيلم بسياري از شخصيت هاي دوست داشتني‌اي كه در فيلم هاي ديگر ديده ايد را يك بار ديگر هم مي بينيد.
- با گريم هاي شخصيت‌ها حال كردم. به خصوص، گريم كساني كه پايشان در جنگ قطع شده و ...
- آهنگ سازي فيلم هم خيلي برتر از خود فيلم هست! هر چند كه خيلي حال نمي ده.
- ده‌نمكي رو كه با خودم مقايسه مي كنم، انصافا كارگردان خوبيه. يعني از من بهتر فيلم درست مي كنه، با اين كه فكر كنم تحصيلات من بالاتره و حتي شايد مرتبط تره.
- آهنگ تيتراژ پاياني فيلم رو محمد اصفهاني خونده.
- بازيگراي بزرگي توي فيلم‌اند.
نقاط ضعف:
- همه چيز فيلم كپيه! از شخصيت ها گرفته تا آهنگ و ريتم فيلم و صحنه هاي احساسي و ...
- خيلي از قسمت هاي فيلم بي ربط به بقيه هست. يعني از يك جايي به جاي ديگه مي پرد.
- باز هم مثل فيلم هاي قبليش، به جاي اينكه حرف ها را هنرمندانه و در قالب تصوير به خواننده القا كند، رك و پوست كنده، شخصيت‌هايي رو در فيلم قرار داده كه حرف هاي ده‌نمكي رو مي زنند.
- خواسته هر چي از جنگ مي دونسته رو توي فيلم بياره! خيلي ضاقارت شده.
- فيلم مزخرف به تمام معنا تموم مي شه.
- اين بدترين فيلم امين حيايي بود! كارگردان يكي از بزرگترين بازيگران فعلي سينما را له كرده بود.
- از يك بسيجيه هفت خط بعيد بود كه از زيبايي دختران جوان براي جلب رضايت مشتريان سينما استفاده كنه! اونم به اين شكل!
- براي خنداندن به الفاظ و روش هاي مبتذلي توسل جوييده بود. از من مثال نخواهيد.

كارهاي حساب شده

در دولت جديد، همه ي كارها حساب شده است به شكلي كه اصلا هيچ سوء استفاده اي از مديريت ضعيف مسئولين نمي شود. نمونه اش همين قضيه كارت هوشمند سوخت كه با اين سرعت و دقت و با اين هزينه ي كم در حال پيش‌برد است.
نخند! گريه داره.

بابا بي خيال

بعضي ها اينقدر عقب، عقب مي روند كه از آن طرف مي افتند!

حال كردم

با كليت برخورد با ملوانان انگليسي حال كردم. هنوز وقت نشده فكر كنم ببينم دليلش چي بوده. ممكنه تبليغات رسانه هاي داخلي باشه! شايدم شايسته ي حال كردن بوده.

ببين


انصافا اگر بعد از ديدن اين عكس فقط احساس ترحم بهتون دست داد، تعطيليد! اساسا تعطيل


الان وقتشه

صحبت هاي اول سال آقاي خامنه اي خيلي بهم چسبيد! هر چند انتقاداتي به آن ها وارده ولي در اين فضا خيلي مناسب بود. من هم تصميم گرفتم به خاطر منطقي كه پشت آن صحبت ها بود و به خاطر بي انصافي يك مشت زورگوي آمريكايي و انگليسي، تا جاي ممكن از انتقاد صرف از دولت وقت (دولت مهر، دولت محمود)، دست بردارم.
خداييش الان وقت انسجام اسلامي و اتحاد ملي است.

خيالم راحت شد

اين چند وقته با خيلي از آدم هايي كه قبلا مي شناختم برخورد كردم. يك سري از اين آدما، كساني بودند كه در بچگي، برام خيلي آدماي خفني به حساب مي اومدند. آدمايي كه هر وقت بحثي در خانه ميان بزرگا در مي گرفت، احساس مي كردم كه خيلي بزرگتر از بقيه هستند و خيلي بيشتر مي فهمند. اصلا نحوه ي حرف زدنشون، اونا را سرتر از بقيه نشون مي داد. اما، توي همين چند وقته، بعد از چند سال كه خيلي ارتباطم باهاشون كم شده بود، دوباره با اون آدما ارتباط پيدا كرده ام. نظرم در موردشون خيلي عوض شده. خيلي آدماي كوچيكي شدند. باور كنيد، اين آدما خيلي بچه تر از سنشون هستند، خيلي. همين يكي-دو روز پيش، با يكي ديگه از همين آدما برخورد كردم. اين فرد تنها كسي بود كه با وجود اينكه خيلي از خفونتش كم شد، ولي هنوز يك سر و گردن از ما و سنش بزرگتر بود... آخيش، خيالم راحت شد.

اي دوست

در ديگران مي جوييم اما بدان اي دوست
اين سان نمي يابي زمن حتي نشان اي دوست
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا مي زن
تا پاسخم را بشنوي پژواك سان اي دوست
درآتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردي مكن با اين چنين آتش به جان اي دوست
گفتي بخوان، خواندم اگر چه گوش نسپردي
حالا كه لالم خواستي از خود بخوان اي دوست
من قانعم آن بخت جاويدان نمي خواهم
گر مي تواني يك نفس با من بمان اي دوست
يا نه تو هم با هر بهانه شانه خالي كن
از من مني برشانه ها بار گران اي دوست
نامهرباني را هم از تو دوست خواهم داشت
بيهوده مي كوشي بماني مهربان اي دوست
آن سان كه مي خواهد دلت با من بگو آري
من دوست دارم حرف دل را بر زبان اي دوست
محمد علي بهمني

فاجعه اي خاموش در اقتصاد ايران

آمار اقتصادي دولت نهم، برخلاف آن چه نشان مي دهد، فاجعه است. (منبع)
كسري بي‌سابقه 26 ميليارد دلاري در تراز بازرگاني خارجي و واردات بيش از پنجاه ميليارد دلار كالا در سال جاري، فاجعه‌اي در اقتصاد ملي است كه بدون توجه نخبگان و در خاموشي رسانه‌ها در حال وقوع است.
استفاده 41 ميليارد دلاري دولت از درآمد نفتي در سال 1385، در حالي صورت گرفته است كه مطابق با چشم‌انداز و برنامه چهارم، دولت تنها حق استفاده 16 ميليارد دلاري از درآمد نفتي را داشته و اين استفاده بي‌رويه، موجب تهي شدن ذخاير ارزي كشور و نابود شدن صنايع داخلي به دليل واردات بي‌رويه است.